جنگ ایران و آمریکا در شرایطی به مرحلهای فرسایشی رسیده که ادامه آن برای واشنگتن و تهران هزینهزاست. آمریکا با کاهش اهرمهای فشار و افزایش هزینههای سیاسی روبهروست و ایران، با وجود خسارتها، همچنان توان اثرگذاری بر معادلات انرژی و امنیت منطقه را دارد.
فشار حداکثری در برابر واقعیت میدان
پنج دهه فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا علیه ایران نتوانسته تهران را به تسلیم وادار کند. اکنون نیز ادامه جنگ نشان میدهد که برتری نظامی آمریکا لزوماً به معنای توانایی تعیین نتیجه سیاسی جنگ نیست.
واشنگتن جنگ را با این محاسبه آغاز کرد که فشار گسترده میتواند ایران را به عقبنشینی وادار کند. اما هرچه درگیری طولانیتر شده، هزینههای این محاسبه افزایش یافته است. آمریکا بخش عمدهای از ذخایر مهمات خود را مصرف کرده، اعتبارش آسیب دیده، اقتصاد جهانی از جنگ انرژی متأثر شده و متحدان منطقهای واشنگتن نیز بیش از گذشته در معرض حمله قرار گرفتهاند.
در سوی دیگر، ایران با وجود تحمل خسارتهای سنگین انسانی، اقتصادی و زیرساختی، توانسته جنگ را از یک رویارویی مستقیم به بحرانی منطقهای تبدیل کند؛ بحرانی که اکنون امنیت انرژی و تجارت جهانی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
به نوشته فارین پالیسی، «فشار بهتنهایی نمیتواند ایران را درهم بشکند»؛ تجربه نزدیک به پنج دهه سیاست آمریکا نیز نشان داده است که واشنگتن تنها زمانی بر تصمیمگیری تهران اثر گذاشته که ابزارهایی مانند مشوقها، ائتلاف، احترام متقابل و صبر به کار گرفته شده است.
این واقعیت، اهمیت مقاومت ایران را در معادله فعلی نشان میدهد. تهران برای آنکه از نظر سیاسی دست بالا را داشته باشد، لزوماً به پیروزی نظامی کلاسیک نیاز ندارد؛ کافی است هزینه ادامه جنگ برای واشنگتن افزایش یابد تا مذاکره به گزینهای جذابتر از تداوم درگیری تبدیل شود.
در چنین شرایطی، جنگ بیش از آنکه به مسئلهای برای شکست ایران تبدیل شود، به آزمونی برای توان آمریکا در مدیریت هزینههای یک درگیری طولانی بدل شده است.
هرمز؛ برگ برندهای که نمیتوان نادیده گرفت
در قلب این معادله، تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهی که ایران توانسته از آن بهعنوان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی خود استفاده کند.
کنترل و محدودسازی عبور کشتیها، جنگ را از میدانهای نظامی فراتر برده و مستقیماً به بازار انرژی، تجارت جهانی و امنیت متحدان آمریکا پیوند زده است.
پیشنهاد مطرحشده برای پایان جنگ بر یک مبادله روشن استوار است؛ آمریکا حملات را متوقف کند، محاصره را بردارد و مجوز فروش نفت ایران را بدون تاریخ پایان مشخص صادر کند؛ در مقابل، تهران در زمینه عبور کشتیها از هرمز همکاری کند.
این پیشنهاد از یک واقعیت مهم حکایت دارد؛ ایران دیگر صرفاً طرفی نیست که باید درباره برنامه هستهای خود امتیاز بدهد. مسئله هرمز اکنون به بخشی مستقل و تعیینکننده از مذاکرات تبدیل شده است.
ایجاد سازوکاری تحت نظارت سازمان ملل برای مدیریت تردد در تنگه نیز میتواند همین واقعیت جدید را به یک چارچوب بینالمللی تبدیل کند. در این مدل، نقش اصلی ایران در هرمز به رسمیت شناخته میشود، اما نحوه اعمال این نقش در چارچوب مقررات بینالمللی تنظیم خواهد شد.
برای تهران، چنین ترتیبی میتواند به معنای تثبیت جایگاهش در امنیت یکی از مهمترین آبراههای جهان باشد؛ در مقابل، رفع تحریمها و امکان فروش نفت، بخشی از هزینههای اقتصادی جنگ را جبران خواهد کرد.
از این منظر، ایران میتواند بدون کنار گذاشتن اهرمهای راهبردی خود، مسیر بازسازی اقتصادی را آغاز کند.
موضوع هستهای نیز میتواند بخشی از همین فرایند باشد. بر اساس شرایط مطرحشده در توافق، وضعیت فعلی برنامه هستهای ایران میتواند حفظ شود؛ وضعیتی که به آمریکا زمان میدهد و در مقابل، تهران را از فشار برای پذیرش امتیازات فوری دور میکند.
این همان نقطهای است که میتوان میان منافع دو طرف تعادل ایجاد کرد: هرمز برای ایران، کاهش تنش و ثبات انرژی برای آمریکا.
پایان جنگ بدون تحمیل تسلیم به ایران
پایان جنگ الزاماً نباید با تسلیم یکی از طرفین همراه باشد؛ ایران یک جنگ موجودیتی را پشت سر گذاشته، هزینههای سنگینی پرداخته و در عین حال توانسته بخشی از توازن قدرت منطقهای را به نفع خود تغییر دهد. بنابراین تلاش برای تحمیل «تسلیم بدون قیدوشرط» نهتنها واقعبینانه نیست، بلکه میتواند جنگ را طولانیتر کند.
از سوی دیگر، ادامه جنگ برای ایران نیز بدون هزینه نیست. هر روز درگیری، بازسازی زیرساختها و اقتصاد را دشوارتر میکند و فشار بر جامعه و دولت را افزایش میدهد. بنابراین تهران نیز به توافقی نیاز دارد که تضمین کند توقف جنگ با امکان بازسازی و بازگشت اقتصادی همراه خواهد بود.
مسئله اصلی اکنون تعریف دوباره مفهوم پیروزی است. برای آمریکا، پیروزی میتواند بازگشایی هرمز، کاهش تهدید علیه متحدان و حفظ محدودیتهای هستهای ایران باشد. برای ایران، پیروزی میتواند توقف حملات، رفع محاصره، بازگشت درآمدهای نفتی و تثبیت نقش تهران در امنیت هرمز باشد.
در این چارچوب، توافق نه شکست آمریکا خواهد بود و نه تسلیم ایران؛ بلکه خروجی واقعگرایانه از جنگی است که ادامه آن برای هر دو طرف هزینههای فزایندهای دارد.
تحولات منطقه نیز نشان میدهد که دیگر نمیتوان همه تصمیمات را به واشنگتن محدود کرد. کشورهای عربی خلیج فارس به دنبال گفتوگو با تهران هستند و اروپا نیز برای مدیریت امنیت هرمز در حال طراحی ابتکارهای مستقل است. این تحولات نشان میدهد کشورهای منطقه بیش از گذشته در حال پذیرفتن این واقعیت هستند که امنیت خلیج فارس بدون در نظر گرفتن ایران قابل طراحی نیست.
برای تهران، این وضعیت یک فرصت راهبردی است؛ تبدیل نقش نظامی و جغرافیایی خود در منطقه به جایگاهی سیاسی و دیپلماتیک که بتواند در ترتیبات امنیتی آینده نیز تثبیت شود.
در نهایت، پایان جنگ به معنای حذف قدرت ایران نیست؛ بلکه میتواند به معنای تبدیل این قدرت به یک توافق پایدار باشد. واشنگتن باید بپذیرد که فشار حداکثری نتوانسته ایران را تسلیم کند و تهران نیز باید بپذیرد که ادامه جنگ، هزینه بازسازی کشور را افزایش خواهد داد.
راه خروج، بنابراین، نه از میدان نبرد، بلکه از پذیرش واقعیتهای جدید میگذرد؛ بازگشایی هرمز، توقف درگیری، حفظ وضعیت هستهای موجود، رفع فشارهای اقتصادی و ایجاد فرصت برای بازسازی ایران.
چنین توافقی شاید پیروزی مطلق هیچیک از طرفین نباشد، اما میتواند همان چیزی باشد که در شرایط فعلی بیش از هر چیز اهمیت دارد؛ پایان جنگ بدون تحمیل تسلیم به ایران.





نظر شما